خسته شدم از بس به این فکر کردم که الان باید کجا باشم که نیستم.

خسته شدم از بس به پیشرفتهای دیکته شده جامعه ام فکر کردم.

خسته شدم از بس  که بین زن سنتی و زن مدرن ایستادم تا به جان هم نیفتند.

خسته شدم از بس برای حرف دیگران زحمت کشیدم.

خسته شدم از بس خودم را در نگاه دیگران نقد کردم.

من یک زن هستم .

سلام واقعیت من!

سالهاست تورا فراموش کرده ام.

شاید از زمانی که اولین خواستگار را دیدم!

شاید هم از زمانی که فهمیدم مردم ما درس خواندن در دانشگاه را موفقیت میدانند!

من یک زن هستم. همسری دارم ...ودوتا فرزند که هنوز بمن نیاز دارند .

من این دلنوشته را برای فرار از همه فشارها  آغاز میکنم.