از آن روزهای خسته کننده دنیاست امروز!انگار هیچوقت نمیخواهد عادت شود
این جابجایی، تهران به قم را میگویم.
نمیدانم دردمن کجاست ؟
متوقف شده ام .سالهاست. از وقتی مادرم مرد. پژمردم ولی انقدر خندیدم
که هیچکس نفهمید. همه گفتند چه صبری دارد این دختر وسرشان را گرداندند و درگوش هم
:عجب بُلهیست.
ومن باز خندیدم که آنها همانطور فکر کنند.
حسودیم میشود به همه انهایی که به دلگرمی پدر یا مادر یا هردو پیشرفت
میکنند. من چکار میکنم؟ کسی میداند؟ کجا میروم؟ شوهرم که پیشم مینشیند یا د همه
خواسته هایم میفتم که او براورده نکرده است.
خیلی که جلوی خودم را بگیرم دو تایش را میگویم. واو ار من دور میشود.
تهران که هستیم میرود پایین یا سر بازی رایانه!
قم که هستیم مثل الان فرار میکند
به مدرسه وکار و....
هیچ کاری برایم جالب نیست.
پروژه هم انجام دادم که فکر میکردم ارزوی براورده نشده من است و....هیچ بود وهیچ.
تدریس دانشگاه هم بیخود بود. بیهوده وبی هدف !
استخدام هم شدم .انهم بیخود بود.این هفته باید برنامه امسال را بچینیم.
حالم از قیافه مدیر ومعاون مدرسه بهم میخورد حتی از همکارهایم.همه یاد گرفته اند
دروغ بگویند وزرنگی کنند وپیشرفت .
دروغ میگویند مثل سگ!
دیروز میگوید من اخر تیر کنکور دادم والان فهمیدم
ارشد قبول شدم. دروغ میگوید خیلی زرنگ وسیاستمدار است . ده سال است ازدواج کرده و
هنوز بچه ندارد. سه روز پیش اقاست وسه روز قم. ماشین را برمیدارد وتنها میاید ومیرود.همان
کاری که من پیدا نکردم او پیدا کرده و شرکت هم میرود. ومن اسیر مردی هستم که
نمیگذارد اب بدون اجازه اش بخورم.قبل ازدواج با رانندگی من موافقت کرد وحالا که
بچه ها بزرگ شده اند اجازه نمیدهد.
از ده تا خواسته من یکی را با منت قبول میکند. حتی خرید دو تا لباس
توی خانه.....
نه خانه برایم دلخوشی دارد نه بیرون خانه ! هر چه به خودم تلقین میکنم
شوهرسالم دارم با دوتا بچه دسته گل،
بیفایده است.
شاید اگر پدرم بود یا مادرم ،یک ساعت بودن با انها اذیتهای شوهر را
قابل تحمل میکرد. اگر برادری داشتم که هرروز داستان جدیدی نداشت...من چرا اینطورم
واو چرا انقدر فرق دارد؟!
تغییر کرده یا همینطور بوده ؟چقدر ازش دفاع کردم! مجبور بودم .انها که
ازش بد میگفتند یک پاپاسی هم نمیارزند.
زندگی من وبرادرم زمین تا اسمان با هم فرق دارد. او رفت دنبال زندگی
خودش و دوسال است که ندیدمش.
واو هرروز ازمن دورتر میشود وبچه هایش ....به خانم جدیدش نزدیک
میشوند. دنیا مال ادمهای دروغگو وحیله گر است ،نه من که دروغ نمیگویم و نه زن اول او که ناشیانه
دروغ میگفت. شاید روزی به او بگویم که دنیا مال مانیست. ....
مارمولک بزرگی در حیاط راه میرود . بچه تون پایینه خانم تو زیرزمین.
نگرانش نباشید زیرزمین ما پر از سوسک مرده است. همیشه همینطوره، من با نفرت انتظار
کارگر رو میکشم واگر خودم دست تو جیب نکنم باید با نفرت دوبرابر همه جا را
بشویم....وقتی هم که کار گر میاید شوهرم لبخند فاتحانه ای میزند که هم او خرج
نکرده وهم خانه تمیز شده. چه اهمیتی دارد
که من راضی باشم یا نه!
امروز صبح که گفتم پانزده تومان بده برای کارگر گفت گرانه ،خودم
کارگرت میشم . ویک ساعت پیش با تنفر وعصبانیت فقط حیاط را جارو کرد ورفت.
من ماندم با همه غصه ها وتنهاییها ودلزدگیها و.....والبته بدهکاری کاری که او کرده.
این دنیا چه خبر است؟ بیچاره بچه های من ! از یک مادر غمگین ودلخسته
چه بچه هایی بار میاید...
مادری که دوست دارد تنهایی غربت را با دوستانش اسان کند و شوهر
نمیگذارد...مادری که میخواهد برادر را ببیند وشوهر شرطی میکذارد که او نتواند...
مادری که دوست دارد ماهی دوبار به مزار پدر ومادر سر بزند وشوهر
نمیخواهد ..
مادری که از کهنگی وخرابی خانه ووسایلش خسته است وشوهر بیتفاوت...
مادری که دوست دارد لباس کهنه اش را کنار بگذارد ونو بپوشد وشوهر پول
نمیدهد...
مادری که ضعیف است وناتوان ،کمک میخواهد برای کار خانه و شوهر نمیخواهد.....
مادری که نمیخواهد زیر بار زور برود اما شوهر زور میگوید...
دیروز که وارد قم شدیم یکباره یاد همه مشکلاتی افتادم که با رانندگی
من حل میشد....واو نگذاشت. پنهانی کلاسهای نظری را رفتم و او فهمید و نگذاشت ادامه
دهم...
نه من را سرویس میدهد نه پول اژانس میدهد...
شاید اگر یکی یکدانه نبودم ومادر انطور خودش را به پای من فدا نکرده
بود ...اگر همیشه بهترین لباس را نداشتم ...اگرفوق ایسانس بهترین رشته از بهترین
دانشگاه را نداشتم ....اگر میتوانستم هر زوری را بشنوم....اگر دلم به عادتهای خاله
زنکی خوش بود.....چگونه ؟ با کدام پول ؟ به اعتبار کدام پدر ومادر وخواهر
وبرادر......؟
بهترین بودن اشتباه بود. ایکاش مادرم سعی نمیکرد من را بهترین کند وبهترینها را برایم فراهم کند!ای کاش هیچی نبودم .شاید دلم خوش بود به همینها که دارم.
لعنت به این دنیا ! نمیدانم کی تمام میشود؟!
فقط یه چیز خوبه ! قرانی که حفظ کردم . کلاس قران که میرم انگار از دنیا فارغ میشم. ..