از کار بیرون خسته شدم. از همین دوروز تدریس دانشگاه خسته شدم. حالم از هرچی دانشجو ی پررو وکم رو به هم میخوره. از هر جی استاد زن که فقط برای پز دادن به دیگران ورقابت با مردها درس میدن وهر چی استاد مرد که وقت اضافه شون رو برای پول در اوردن وکسب موقعیت اجتماعی ،استاد دانشگاه میشن.
از هر چی دانشگاه که مثل قارچ سبز شده وامثال من بیسواد استادشیم....
حالم از این جامعه ظاهر پسند ایرانی بهم میخوره.
هر چی میگردم کسی رو پیدا نمیکنم که دنبال علم باشه.
اگه من از استاد دیگری اشکالم رو بپرسم برای همه عجیبه...
استادها بهم میگن بهتر که بیشتر ترم تعطیلی باشه..
دودرش کن بره.
اگه یکی دنبال علم باشه برای بقیه عجیبه...
حالم از این جوزدگی علمی بهم میخوره.
ترجیح میدم توی خونه بشینم،غذای مورد علاقه همسر وفرزندانم رو بپزم ،به فکر فرزند سوم باشم ،کتاب بخونم ،ورزش کنم و....
اما از این نقاب دروغین رها بشم.