نمیتوانم از حرفهای امروزم بگذرم.

قرار بود بروم کتابخانه ملی برای عضویت. کتابخانه تنها مامن دوست داشتنی من است که هیشه منرا میپذیرد.

اما همسرم میل به نزدیکی داشت .

ومن اصلا|!

یک ساعت وقت داشتم برای آماده کردن صبحانه ونهار ونزدیکی و حمام و...

من نخواستم. بیزار بودم.

دیدم مایل نیست من برم

منهم نمیروم .مهم نیست.

کتابخانه ملی باز هم منتظر من میماند.