دوست من کتابخانه!
نمیتوانم از حرفهای امروزم بگذرم.
قرار بود بروم کتابخانه ملی برای عضویت. کتابخانه تنها مامن دوست داشتنی من است که هیشه منرا میپذیرد.
اما همسرم میل به نزدیکی داشت .
ومن اصلا|!
یک ساعت وقت داشتم برای آماده کردن صبحانه ونهار ونزدیکی و حمام و...
من نخواستم. بیزار بودم.
دیدم مایل نیست من برم
منهم نمیروم .مهم نیست.
کتابخانه ملی باز هم منتظر من میماند.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۵/۲۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سوری