ازدیروز سرم خلوت شده .5-6 تا وبلاگ رو دارم آپ میکنم. دیروزصبج رفتم به مدرسه بچه ها سرزدم. تصمیم گرفتم به این فکرنکنم که اگرماشین زیرپام بود چقدرخوب بود.به خودم گفتم من با آژانس رفت وآمد میکنم. هزینه اش رو هم همسرم میده. ازوقتی رسیدم تلاش کردم نهارروحاضرکنم اما نشد. ازهمسرم خواستم ساندویچ بگیره .امروز که داشت میرفت تا گفتم میخوام برم بیرون گفت ساعت چند زنگ میزنی نهاربگیرم. بهم برخورد وتندجواب دادم که از سرزدن من به مدرسه بچه ها تشکرنکردی ولی حاضرنشدن نهاررو به رخم کشیدی.رفت.پشیمان شدم. چیزی نگفته بود.میتونستم جواب ندم. البته نباید میخندیدم چون او بیشتر اشکالم رو به رخم میکشید .اما تندی هم غلط بود. ماحصل این برخوردهای ما شده دختری که "خودکنترلی " نداره!

یعنی مادرش هم نداره. مدرک وکار وموقعیت وپول و...همه دربرابر مشکلات اینچنینی هیچه،هیچ.

دنبال راه تقویت خودکنترلی میگردم .دوستان کمکم کنید